تبليغاتX
بی ویرایش
 

من به چشمهای بی‌قرار تو قول می‌دهم:

ریشه‌های ما به آب

شاخه‌های ما به آفتاب

                           می‌رسد

ما دوباره سبز می‌شویم.


-"سبز خواهم شد  می دانم می دانم می دانم"

شعر از قیصر امین پور که اینجاخوندمش.ممنون  میم بابت اطلاع رسانی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 16:39  توسط عاطفه  | 

 

ما روزی اسم کوچه ها رو  به اسم پدرهای تو میذاریم!روزی که بچه هامون برای رسیدن به حق شون گلوله طرفشون نمی گیرند ! براشون از نداها  و سهراب  ها  میگیم!  ما روزی که ایران رو سبز و آزاد ببینیم!  قتل عام شدن برزگرها رو فراموش نمی کنیم وافتخار می کنیم که سکوت و قایم شدن پشت روزمرگی ها  و گم شدن تو زندگی راه و رسم شما نبود. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 19:2  توسط عاطفه  | 

با همه ی پوچی هیچ وقت به خودکشی فکر نکردم.وقتی میگی بیا شیر گاز رو باز بزاریم و بعد بخوابیم یه لحظه وسوسه می شم!خودکشی یه که هیچ وقتی رو صرف نکرده!لحظه ای!مرگ آدما هم مثل زندگی شونه!زخم هایی که مثل خوره در انزوا روح هدایت را می خورند!ولی چقدر ما نبودیم !

 

من و تو کم بودیم    خشک و پژمرده تا روی زمین خم بودیم

من و تو کم گفتیم     مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم

من و تو کم دیدیم     بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم

من و تو کم چیدیم    وقت گل دادن عشق روی دار قالی بی سبب حتی  پرتاب گل سرخی را ترسیدیم

من و تو کم خواندیم   من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد با دهانی بسته وا ماندیم 

 

یاد فرهاد بزرگ هم گرامی!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 14:33  توسط عاطفه  | 

     

-من می ترسم پس هستم!

    -روزها می گذرن دریغ از یک عدد کتاب یک عدد فیلم یک عدد ...یک عدد ... یک عدد...س...ق..و...ط

    - باز هم بی خوابی  من و خیال و تنهایی به اضافه ی صدای بارون!

    "تا کجا من اومدم؟

    چه طوری برگردم؟

   چه دراز سایه م!

    چه کبود پاهام!

   من کجا خوابم برد؟

   یه چیزی دستم بود

   کجا از دستم رفت؟"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 7:2  توسط عاطفه  |